وبلاگ شخصی غلامرضا زعیمی

شهرستان ابوموسی ، بومِ‌سوز جنوب ایران

                                                              غلامرضا زعیمی

شهرستان ابوموسی یکی از دو شهرستان جزیره‌ای استان هرمزگان است و به رغم اینکه بیشترین تعداد جزایر (شش جزیره) را به خود اختصاص داده اما از مساحت به مراتب کمتری نسبت به شهرستان قشم برخوردار است. ابوموسی به دلیل واقع شدن دریکی از پرمناقشه‌ترین سرحدات ایران، طی دهه‌های اخیر از اهمیت شایان توجهی برخوردار است. در واقع این جزایر گلوگاه جنوبی ایران در خلیج‌فارس و تنگه هرمز به شمار می‌آیند.

الف: جغرافیای طبیعی و انسانی

مجمع‌الجزایر ابوموسی شامل شش جزیرة ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک، فَرور (فارور)، فَرورو (فاروگان) و جزیرة سیری (سری) جنوبی‌ترین حد استان هرمزگان و کشور ایران را در حال حاضر تشکیل می‌دهند. در این میان جزیرة ابوموسی بیشترین فاصله (222 کیلومتر تا بندر‌عباس و 67 کیلومترمربع تا بندرلنگه) را با ساحل خشکی ایران زمین دارد. همچنین فاصلة این جزیره تا کرانة شارجه شصت و دو کیلومتر است که همین مسئله باعث ادعای واهی امارات شده است.

وسعت شهرستان ابوموسی در حدود 8/68 کیلومترمربع درپهنة خشکی و حدود نود و یک کیلومترمربع از نظر محدودة آبی – خاکی می‌باشد. (مجتهدزاده، 1379،ص 40 وسازمان مدیریت و برنامه ریزی استان هرمزگان، 1382، ص 9) بنابراین، ابوموسی با مساحتی درحدود 14/0 درصد ازمجموع 5/66709 کیلومتر مساحت کل استان، کوچکترین شهرستان در هرمزگان به لحاظ وسعت و به تبع آن با مجموع 6384 نفر (3/1 درصد کل جمعیت استان) کمترین میزان جمعیت را به خود اختصاص داده است. (برآورد جمعیت شهرستان در سال 1380 ش) با این حال به دلیل نسبت جمعیت به مساحت، این شهرستان دارای تراکم نسبی 180 نفر در کیلومترمربع می‌باشد در حالی که متوسط تراکم نسبی جمعیت استان 6/18 نفر درهر کیلومترمربع است. (سازمان مدیریت، 1382، ص 9) بنا به اهمیت استراتژیک شهرستان ابوموسی، بخش بزرگی از ساکنان آن به ویژه در دو جزیرة ابوموسی و تنب بزرگ را پرسنل نیروهای نظامی تشكيل مي‌دهند. دردهة 1370ش/ 1990م جمعیت بومی این شهرستان کم بوده است. چنانکه درسال 1366 ش حدود 865 نفر دراین شهرستان به سر می‌بردند. (بختیاری، 1380، ص 71)

شهرستان ابوموسی طبق تقسیمات کشوری در سال 1375 ش دارای دو بخش (مرکزی به مرکزیت جزیرة ابوموسی و تنب به مرکزیت تنب بزرگ)، یک شهر (ابوموسی) و دو دهستان (سیری و دهستان تنب) می‌باشد. سه جزیرة ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک از گذشته با عنوان «جزایرسه‌گانه» معروف بوده‌اند. دو جزیرة فرور و فرورگان به عنوان فروربزرگ و فرورکوچک اشتهار داشته اند و جزیرة سیری به صورت سری و سوری نیز ذکر گردیده است.

به لحاظ تقسیمات سیاسی جزیرة ابوموسی درسال 1333 ش که استان هرمزگان با عنوان فرمانداری کل بنادر و جزایر خلیج‌فارس خوانده می‌شده یکی از بخشهای تابع فرمانداری بندرلنگه و در سال 1337 ش نیز از بخشهای این شهرستان به مرکزیت جزیرة کیش بوده است. براساس مصوبة مورخة 25 مهر ماه 1361 ش هیئت دولت، برای نخستین بار ابوموسی به صورت شهرستان درآمد وطبق مصوبة 25 مهرماه 1366 ش و تصویب هیأت وزیران مقرر گردید که شهرستان ابوموسی به مرکزیت جزیرة ابوموسی و شامل یک بخش مرکزی و 2 دهستان به نامهای تنب و سیری باشد. براساس این مصوبه، دهستان تنب شامل جزایر تنب بزرگ و کوچک و جزایر فرور بزرگ و کوچک و دهستان سیری شامل جزیرة سیری بوده است. طبق آخرین مصوبة تقسیم‌بندی کشوری (1384 ش)، شهرستان ابوموسی دارای دو بخش (ابوموسی و تنب)، یک شهر و دو دهستان سیری و تنب می‌باشد. (دفتر تقسیمات کشوری وزارت کشور، 1384، جدول تفکیک شهرستانهای استان هرمزگان)

شهر ابوموسی به صورت جزیره‌ای در جنوبی ترین حاشیة مرزهای ایران زمین واقع شده و مرکز شهرستان ابوموسی به شمار می‌آید. این شهر با پهنه‌ای در حدود سه کیلومترمربع از شمال به باند هاروکرافت، از غرب به شهرک نیروی دریایی، از جنوب به جادة فرودگاه و از شرق به جادة کمربندی محدود می‌شود. در واقع بافت قدیمی ابوموسی دربخش میانی (مرکز) جزیره واقع شده است.

بهره برداری از معادن اکسید سرخ آهن (گلک) جزیره، از حدود یکصد سال پیش که برای نخستین بار یکی از اهالی بندر لنگه امتیاز مزبور را به دست آورد، آغاز گردید و این مسئله به تأیید شیوخ قاسمی لنگه که در آن زمان اجارة بندرلنگه و جزایر پیرامون آن را به دست داشتند، رسید. در مقابل، فرد مذکور سالانه دویست وپنجاه لیرة استرلینگ به عنوان حق امتیاز به شیوخ قاسمی پرداخت می‌کرد. (مجتهدزاده، 1379، ص 40) پس از انحلال حکومت شيوخ قاسمي، ابوموسي از طرف ناصرالدین شاه قاجار به حاج معین التجار بوشهری واگذار گردید. دراین زمان گِلک استخراج شده سالانه حدود چهل هزار کیسه بود. (Lorimer, 1915, p.1276) در سالهای میانة قرن بیستم امتیاز مذکور به کمپانی آلمانی ونکهاوس (woenckhaus) واگذار گردید. شرکت انگلیسی گلدن ولی کالر لیمیتد (Goluen wellicaller limited) و سپس ژاپنی‌ها امتیاز معادن مذکور را یکی پس از دیگری به دست آوردند. (همان، ص 41) میدان نفتی مبارک تنها منبع نفتی حوزة ابوموسی است که اولین بار شرکت  نفتی اکسیدنتال (oxidental oil co)  عملیات اکتشافی خود را در آنجا آغاز کرد.

آنچه که بیش از پیش بر اهمیت جزیرة ابوموسی می‌افزاید این است که این جزیره به همراه پنج جزیرة دیگری که شهرستان ابوموسی را تشکیل داده‌اند، مجمع‌الجزایري هستند که درواقع آخرین حلقه‌های زنجیرة استراتژیک و خط دفاعی ایران را در تنگة هرمز و خلیح‌فارس تشکیل می‌دهند. پس از بازپس‌گیری مجدد جزایر ابوموسی و تنب و در پی اعلام توافق آذرماه 1350ش/ 1971م میان ایران و شارجه وتأیید حاکمیت ایران بر این جزیره از سوی امیرنشین شارجه، ادارة بخشی از این جزیره به امارات مذکور واگذار گردید که تا سال 1371ش / 1991م هر هفته یک کشتی باری آذوقة موردنیاز اتباع اماراتی این جزیره را تأمین می‌کرد. اما از آنجایی که دولت امارات قصد داشت با فرستادن اتباع عرب که بسیاری از آنها غیراماراتی و حتی مصری، فیلیپینی و... بودند، توازن جمعیت این جزیره را در راستای طرح ادعاهای واهی خود برهم بزند، از این رو دولت ایران با قاطعیت نسبت به این مسئله واکنش نشان داد و اعلام نمود که این جزیره متعلق به ایران است و امارات هیچگونه حق حاکمیتی بر آن ندارد. لازم به توضیح است که بومیان ابوموسی اصلاً منشأ بندرلنگه‌ای دارند. (مجتهدزاده، همان، ص 41)

 

ب- نام و نشان تاريخي ابوموسي

ابوموسی از روزگار کهن تا عصر حاضر با نامهای گته یا گتس، گَپ سبزو، بوموسی، باباموسی و بوموف خوانده شده است. قدیمی‌ترین اطلاعات پیرامون نام این جزیره مربوط به سفرنامة نئارک است که شرح آن در کتاب اندیکا اثر فلاویوس آریانوس، مورخ مشهور یونانی، آمده است. اعتمادالسلطنه در مرآت‌البلدان و سدیدالسلطنه درکتاب بندر‌عباس و خلیج‌فارس (ص 326-313) از این سفر یاد کرده‌اند. نئارک نوشته است:

        «به گتس یا گته رسیدیم، این جزیره گوسفند و بز وحشی زیادی دارد.» (سدیدالسلطنه، 1342، ص 326)

سدیدالسلطنه معتقد است که گته یا گتس همان جزیره ابوموسی است. (همان، ص326) قطعاً گته یا گتس نام یونانی این جزیره است. اما نام اصلی آن نامعلوم است. بنا به بررسیهای انجام شده، ایرانيان ازهزارة دوم پیش از میلاد حاکمیت این جزیره را در دست داشتند. عیلامیان درشمار نخستین حکومتهای حوزة فلات ایران هستند که سیاست مُدن را طرح ریزی و در راستای گسترش قلمرو، حفظ امنیت و رقابت با دولت – شهرهای بین‌النهرین به جزایر خلیج‌فارس و تنگة هرمز توجه نمودند. چنانکه در روزگار شیلهاک اینشوشیناک (1165 تا 1151ق.م) این جزیره به همراه دیگر جزایر منطقه، تحت حاکمیت عيلامیان بوده است. (آمیه، 1349، ص 7-6)

به روزگار مادها بخصوص درزمان فرمانروایی هوخشتره، ابوموسی تحت حاکمیت آنها قرار گرفت و ابتدا جزو یکی از ایالتهای جنوب غربی ماد و سپس جزو ساتراپ‌نشین (استان) چهاردهم دولت ماد یعنی درنگیانه شد که کرمان فعلی بخشی از این ساتراپ‌نشين به شمار می‌آمد. (دیاکونف، 1357، ص 318)

با قدرت‌یابی هخامنشیان، شاهنشاهی عیلام و ماد به زیر سیطرة آنها رفت و هر یک از این دو نظام به عنوان یکی از ایالتهای شاهنشاهی بزرگ هخامنشی درآمد. بنابراین، ابوموسی جزو ساتراپ پارس گردید که در کتیبة بیستون نیز به این مسئله اشاره شده است. (داندامایف، 1352، ص 343)

با براندازی شاهنشاهی هخامنشیان به وسیلة اسکندرمقدونی، سردار وی نئارک، مأمور گردید که دریاهای مشرق زمین را درنوردد. وی از راه اقیانوس هند، دریای مکران و تنگة هرمز، وارد خلیج‌فارس گردید. نئارک، مرحله به مرحله پیش رفت و بدانسان که اشاره شد وی در گزارش خود اسامی شهرها و جزایری را آورد که همگی صورتی یونانی شده دارند.

به روزگار ساسانیان، که عمران و آبادانی جزایر جنوبی ایران مورد توجه قرارگرفت. مجمع‌الجزایر ابوموسی جزو اردشیر خُره ایالت پارس به شمار می‌آمد. ساسانیان سدها، آب‌انبارها و آتشکده‌های متعددی در این منطقه احداث نمودند که بقایای برخی از آنها هنوز هم به جا مانده است.

در دورة اسلامی با فرض اینکه این جزیره توسط ابوموسی، سردار فاتح اسلام در روزگار عمر، خلیفه دوم مسلمین، فتح شده نام این جزیره در برخی منابع تاریخی و جغرافیایی، ابوموسی ذکر شده است. شکی نیست که این مسئله واقعیت تاریخی ندارد. و تنها شهرهايی که حروف پ، چ، ژوگ داشتند، معرب شدند. چنانکه دارابگرد به صورت دارابجرد نوشته می‌شده است. از سوی دیگر فاتحان عرب که خود را جهادگران درراه خدا (غازی) می‌دانستند، که البته انگیزه‌های مادی نیز داشتند، تمایلی به گذاشتن نام خود بر روی شهرهای ایران نداشتند و اصولاً چنین سنت نامگذاری در قرن اول و دوم هجری مرسوم نبوده است. از سوی دیگر اینگونه خودنمایی‌ها  از سوی خلیفه سخت‌گیر و دقیقی همچون عمر نادیده گرفته نمی‌شد.

موضوع قابل توجه دیگر این است که اعراب در سالهای نخستین سدة اول هجری به جنگ دریایی آشنا نبوده و یا امکان چنین کاری را نداشتند. این مسئله درپاسخ عمروبن عاص  به عمر که از او دربارة فتح قبرس که معاویه پیشنهاد آنرا داده بود، آشکار است:

«عمر... به عمروبن عاص نوشت که دریا و دریاپیما را برای من وصف کن که دلم بدان گراید... عمرو به جواب نوشت: مخلوقی بزرگ دیده‌ام که مخلوقی کوچک بر آن نشیند که اگر بماند دلها را پاره کند و اگر برود عقلها را خیره کند، یقین در آن کاهش گیرد و شک فزونی پذیرد. کسان درآن چون کرمی باشند بر چوبی که اگر کج شود فرو رود و اگر سالم ماند دور رود. و چون عمر این را بخواند به معاویه نوشت که نه، به خدایی که محمد را به حق فرستاد هرگز مسلمانی را به کشتی ننشانم.» (طبری،1352،ج 5، ص 4-2103)

حال چگونه ممکن است مردمانی که چنین از دریا می‌هراسند فاتح جزیرة ابوموسی باشند؟

برای عربی جلوه دادن نام این جزیره استیلاگران اروپایی روی این مسئله انگشت گذاشتند. در مقابل ایرانیانی که دغدغة میهن دوستی داشتند کوشیدند آن را واژه‌ای ایرانی بدانند. بنابراین، این دسته از پژوهشگران قرائت نام این جزیره را بوموسی می‌دانند و معتقدند که بوموسی مرکب از دو پارة بوم به معنی سرزمین (از ریشه اوستایی تتنت و پهلوی  bumi موسی که نام خاص است و معتقدند که وی حكمراني ایرانی بوده است.

پارة نخست این اسم یعنی بوم به معنی جا، مکان، مقام، مأوا و سرزمین درست است، اما نادرست بودن این استدلال مربوط به پارة دوم آن (موسی ) می‌باشد. در سنت نامگذاری شهرهای جنوب و اصولاً شهرهای ایران، گذاشتن نام خاص بر یک شهر تنها ازاختصاصات خانوادة شاهی بوده که در واقع نوعی اعتبار تلقی می‌شده است. این سنت نامگذاری در دورة ساسانیان رواج زیادی داشت. آنان هرگاه شهرجدیدی احداث و یا شهری را تجدید بنا می‌نمودند، نام یکی از افراد خاندان شاهی را بر آن می‌نهادند؛ مثل شهر بابک و هرمز. این مسئله از یک طرف به شهرهای تازه تأسیس اعتبار می‌بخشید واز طرفی دیگر نوعی اعتبار برای شاهنشاه محسوب می‌شد تا جایی که شاهان عیلامی خود را منسوب به شهر شوش، شیلهاک اینشوشیناک و شاهان هخامنشی به ویژه داریوش خود را «خشایسی یَ پارسی یَ » به معنی شاه پارس معرفی می‌کردند. در صورتی که موسی، نامی مجهول در تاریخ ایران و حتی تاریخ جنوب است. لذا اين ادعا كه شخصی موسی نام در پیش از اسلام دراین جزیره زندگی و یا حتی حکومت می‌کرده (افشار سیستانی، 1371، ص 57) به لحاظ تاریخی درست است.

به منظور مستند کردن نام ابوموسی با سندهای تاریخی، برخی دیگر از پژوهشگران مدعی شده‌اند که نام این جزیره بابا موسی است. بابا از اصطلاحات دوران سلجوقی، تیموری و صفوی است که در ارتباط با جریان صویه و روابط مرید ومرادی شکل گرفته و به مرشد و دراویش اطلاق می‌شد. نظیر این واژه درمناطق دیگر نیز وجود دارد اما نباید فراموش شود که در گویش مردم جنوب بابا به صورت بَپ یا بابی (babey) خوانده می‌شود. در صورتی که بابا لفظی فارسی است که با گویش جنوبی همخوانی ندارد.

اختلاف نظر درمورد وجه تسمیة ابوموسی درآثار مستشرقان و سیاستمداران خارجی به مراتب بیشتر است. به عنوان مثال کارستن نیبور آلمانی که در سال 1765م/ 1179ق از مسقط به جاسک و سپس به بوشهر رفته است و در نقشه‌ای که با عنوان خلیج‌فارس ترسیم نمود از این جزیره با نام بوموف یاد کرده است. (1354، ص 132) البته وی جزیرة ابوموسی و جزایر پیرامون آنرا به رنگ خاک ایران ترسیم کرده است.

دریانوردان و ماهیگیران بندر‌عباس، بندرلنگه، بوشهر، قشم و کیش در گذشته این جزیره را گَپ سبزو (سبزه‌زار بزرگ) می‌گفتند. از آنجا که این جزیره دارای منابع آب شرب، پوشش گیاهی و زمینة کشت محصولات زراعی بوده است ازآن به عنوان سبزه‌زار (سبزو) یاد کرده‌اند. این نام (گپ سبزو) تا حدود هشتاد تا نود سال پیش در گویش مردم بندرلنگه رایج و علت نامگذاری آن وجود مراتع سرسبز در جزیره بوده است تا آنجایی که شیوخ شارجه دامهای خود را برای چرا به این جزیره گسیل می‌کردند. لفظ گپ سبزو و نام ابوموسی تا حدودی ما را به سوی کشف معمای نام اصلی این جزیره راهنمایی می‌کند. به نظر می‌رسد که نام تاریخی این جزیره بومِ سوز (سرزمین سبز) بوده است. در گویش مردم جنوب، سبز به صورت سوز تلفظ می‌شود. بنابراین، بومِ سوز نامی بوده که ساکنان سواحل و جزایر اطراف ابوموسی به سرزمینی که از دور، رنگ آن را سبز می‌دیدند، اطلاق می‌کردند. گویش مردم جنوب دو ویژگی دارد؛ یکی اینکه کسرة میان موصوف و صفت و مضاف‌الیه و مضاف به ساکن تبدیل می‌شود، مثلاً بومِ سوز را بوم سوز می‌گویند. ویژگی دوم این گویش حذف حرف آخر برخی کلمات درهنگام صحبت کردن است. بنابراین، بومِ سوز به صورت بومِ سو، بوموسو، بوموسی و ابوموسی تحول یافته است.

سلطه‌گران در راستای سیاست تنش و تفرقه میان کشورهای منطقه و از میان بردن وجهة تاریخی خلیج‌فارس و جزایر آن، این جزیره را با نام بن موسی نیز خوانده‌اند. (بختیاری، 1380، ص 63) این مسئله نشانگر تلاش کارگزاران دولتهای استیلاطلب برای نفی ماهیت تاریخی جزیرة ابوموسی می‌باشد. انگلستان که با حذف رقبای سیاسی خود در قرن نوزدهم میلادی به جایگاه برتر در خلیج‌فارس دست یافته بود، درسال 1309ق/ 1891م (همزمان با نهضت تنباکو در ایران) اقدام به اشتغال غیر قانونی ابوموسی و جزایر تنب نمود و دیری نگذشت که اين جزایر را متعلق به شیوخ قاسمی شارجه دانست. در حالی که بنا به اسناد تاریخی وسیاسی به جای مانده از روزگار قاجار، شیوخ قاسمی تنها اجارة این جزایر را برای مدتی مشخص و در ازای پرداخت مبلغی معین به دست آورده بودند. این ادعای انگلستان و فزون خواهی شیوخ عرب، از حدود سالهای 1320ق/ 1902م افزایش یافت. از آنجا که ایران طی این سال‌ها دربحبوحة حوادثی بود که منجر به انقلاب مشروطه گردید (1324ق/1906م) لذا از توجه به مرزهای جنوبی بازماند و شیوخ قاسمی که موفق به کسب اجازه‌نامة شکار وگردش در جزایرابوموسی و تنب از نمایندگی سیاسی بریتانیا شده بودند، از این فرصت استفاده کردند و با پشتگرمی این دولت، پرچم خود را در جزایر مذکور برافراشتند. این مسئله موجب شد که مسیودامبرین[1] ، رئیس گمرکات ایران، براشفته گردد و فوراً دستور داد پرچم شارجه را پایین آوردند و پرچم ایران را برافراشته ساختند. اما دولت بریتانیا با تهدید، دولت ایران را وادار کرد که پرچم خود را پایین بکشد و از این زمان بود که بریتانیا جزایر سه گانه را متعلق به شیوخ شارجه و رأس الخیمه دانست. همزمان با این ادعا تلاش ضد فرهنگی – تاریخی گسترده‌ای به منظور جعل نام جزایر مذکور آغاز گردید. با این حال دولت ایران هیچگاه از حقانیت خود دست نکشید و در دورۀ پهلوی با تدوین رژیم حقوقی خود در خلیج‌فارس، تلاش برای بازپس‌گیری این جزایر را با اعزام ناوگان کوچکی از نیروی دریای نوپای ایران به جزایر ابوموسی و تنب آغاز كرد (1306 ش/ 1927 م). اما این اقدام ایران نتیجه‌ای در بر نداشت تا اینکه در بهمن ماه 1314ش/ ژانویه 1935 م  یگانهایی از نیروی دریایی ایران در جزیرۀ تنب پیاده شد. پیش از آن نیز هیأت نمایندگی ایران متشکل از حاکم بندرعباس و گروهی از مقامات کشوری و محلی از جزیرۀ تنب دیدار کردند. از جمله شخصیتهای سیاسی ایران که با علاقه و پشتکار تمام مسئله جزایر سه گانه را مد نظر قرار داد، شادروان دکتر محمد مصدق بود که هم به هنگام تصدی مقام وزارت امور خارجۀ ایران و هم در دورۀ نخست‌وزیری در مقابل دولت بریتانیا ایستادگی کرد. وی در زمان تصدی وزارت امور خارجه از حق حاکمیت ایران بر این جزایر دفاع کرد. مصدق در خاطرات خود نوشته است:

«اولین روز ورودم به وزارت خارجه، میرزا محمد قلی خان منتخب الممالک رئیس ادارۀ انگلیسی نامه‌ای به من ارائه نمود که «سرپرسی لورن» وزیر مختار انگلیس به مستوفی الممالک نخست وزیر نوشته و موضوعش این بود که جزایر «ابوموسی» و «شیخ شعیب» [لاوان] واقع در خلیج‌فارس متعلق به ایران نیست و نظامیان برخلاف حق در آنها دخالت می‌کنند. رئیس الوزراء هم به خط خود در حاشیۀ نامه نوشته بود، ضبط شود و منتخب‌الممالک از من سؤال نمود به این نامه باید جوابی داده شود یا آن را بلاجواب گذاریم. گفتم قبل از ملاحظۀ پرونده نمی‌توانم در این باره نظری اظهار کنم و بعد که پرونده را دیدم معلوم شد جزایر مزبور ملک غیرقابل تردید ایران است، موضوع را در هیئت وزیران مطرح کردم که در صورت جلسات نوشته شود، سپس به نامۀ وزیر مختار جواب دادم و چند بار هم با او مذاکرات شفاهی نمودم.» (خاطرات و تألمات، 1375، ص 162)

مصدق در دورۀ نخست‌وزیری با اعزام هیأتی به همراه یک رزم‌ناو ایرانی در سال 1332ش/ 1953 م به ابوموسی، خشم دولت بریتانیا را برانگیخت. (افشار سیستانی، 1374، ص 59) کودتای 28 مرداد 1332 تلاش مصدق را در راه احیای حاکمیت ملی ایران برای مدتی عقیم ساخت. اما ایران همواره دفاعیات خود را تا سال 1350 ش در مورد این جزایر مطرح نمود و سرانجام با حل مسئلۀ بحرین در سال 1349 ش/ 1970 م و توافق حاصل شده میان دولت ایران و بریتانیا، یک روز قبل از خروج انگلیس از خلیج‌فارس، نیروی دریایی ایران با پوشش کامل از هوا و دریا، در نهم آذرماه 1350ش/ 30 نوامبر 1971 م به ساحل ابوموسی رسید و عملیات بازپس‌گیری جزایر سه گانه آغاز گردید. امیرعباس هویدا، نخست وزیر وقت ایران، در همان روز خبر پیروزی ایران را در مجلس شورای ملی و مجلس سنا اعلام کرد.


 

ج _ جزایر تنب

جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک حاصل فعالیتهای تکتونیکی تشکیلات نمکی زمین است که به صورت تپه‌ سر از آب برآورده و سرنوشت جغرافیایی و تاریخی این دو جزیره به هم پیوند خورده است.

جزیرۀ تنب بزرگ به صورت مدور و با پهنه‌ای در حدود یازده کیلومتر مربع در سی و یک کیلومتری جنوب غربی جزیرۀ قشم واقع شده است. سطح این جزیره شن‌زار و خشک است و در بخش شمالی آن تپه‌هایی وجود دارد که ارتفاع بلندترین آنها به پنجاه و سه متر می‌رسد. به سبب وجود صخره‌ها سخت زیر سطح جزیره که آب باران رادر خود ذخیره می‌کنند و مانع از نفوذ آب شور دریا می‌شوند، در این جزیره آب شرب وجود دارد که در گذشته به وسیلۀ چندین حقله چاه مورد استفادۀ اهالی قرار می‌گرفته است. اما این آب تا حدودی مزۀ تلخ داشته است.

جزیرۀ تنب کوچک نیز به صورت مثلث شکل و با پهنه‌ای در حدود دو کیلومتر مربع در جنوب شهرستان بندرلنگه و غرب جزیرۀ تنب بزرگ واقع شده است. در جنوب این جزیره، ابوموسی و در غرب آن جزایر فرور و فرورو قرار دارد. بلندترین نقطۀ جزیره، تپۀ صخره‌ای تیره‌رنگی است که سی و چهار متر ارتفاع دارد. بر روی این تپه یک فانوس دریایی، برای راهنمایی شناورهای دریایی نصب شده است. تنب کوچک فاقد آب شیرین و خالی از سکنه است اما از اهمیت استراتژیک فراوانی برخوردار است. آرامشی که در این جزیره وجود دارد، به لحاظ اکوسیستم دریایی، زیستگاه مناسبی برای انواع پرندگان به ویژه پرستوی دریایی است که این جزیره را برای تخم‌گذاری و زیستگاه خود برگزیده‌اند.

براساس تقسیمات کشوری، جزایر تنب از سال 1330 ش جزو دهستان مزروقی بخش لنگۀ شهرستان لار بود و در سال 1333 ش که فرمانداری کل بنادر و جزایر خلیج‌فارس تشکیل شد، این جزایر تابع بخش ابوموسی شهرستان لنگه گردید. از تیرماه 1337 ش ابوموسی، تنب و کیش، بخش واحدی را در شهرستان لنگه تشکیل می‌دادند که جزیرۀ کیش مرکز این بخش بود. این مسئله تا سال 1355 ش ادامه داشت. در سال 1361 ش بنا به تصویب هیأت دولت (جلسۀ مورخۀ 25 مهرماه) شهرستان ابوموسی تشکیل گردید که جزایر تنب به مرکزیت تنب بزرگ یکی از بخشهای این شهرستان به حساب آمد.

جزیرۀ تنب کوچک خالی از سکنه و جمعیت تنب بزرگ نیز اندک است. بنا به سرشماریهای سالهای 1320 تا 1371 ش جمعیت این جزیره بین سی و پنج تا هشتاد نفر متغیر بوده است. (افشار سیستانی، 1371، ص 118_117)

نام تنب بزرگ، در متون تاریخی و جغرافیایی به صورت تنب گپ، تمب گپ، طنب بزرگ، تنب مار، تنب مار بزرگ، تل مار و تمار آمده است. کلمۀ تنب یاتمب واژه‌ای است پارسی دری یا پارسی جنوبی که به معنی تپه، پشته و تل آمده است. برخی نیز عقیده دارند از آنجا که در گذشته در این جزیره تعداد زیادی مار سمی وجود داشت، آن را تمب مار، تنب مار و تل مار گفته‌اند. این استدلال به لحاظ تاریخی و فرهنگی درست نمی‌باشد. علاوه بر دو جزیرۀ تنب بزرگ و کوچک، نام تنب در برخی کرانه‌های خلیج‌فارس از جمله در لنگه و بوشهر وجود دارد. مثل: تنب لاورو، تنبوی شمالی و جنوبی، دو تنبو و ... در مناطق جنوبی معمولاً تمار را به تپه‌های قدیمی اطلاق می‌کنند. در گویش دریانوردان جنوب، تنب بزرگ را تنب گپ (گپ به معنی بزرگ است) و تنب کوچک را تنبو (واو علامت تصغیر است) می‌گویند. اطلاق بنی تنب یا بنی طمب متعلق به دورۀ اشغال این جزیره توسط انگلیسیها و اجارۀ آن به شیوخ عرب است. همان گونه که گفته شد لفظ تنب، پارسی دری است که در دستور گویش محلی مردم منطقه، علاوه بر معنی تپه و پشته به معنی فربگی و گشادی نیز آمده است. مثلاً گفته شده که «فلانی تنب گوشته» یعنی چاق و فربه است. همچنین شلوار بومیان استان را تمبن می‌گویند. به دلیل اینکه بن (قسمت باسن) آن گشاد است. گسترۀ معنایی این واژه تا کشورهای افغانستان و تاجیکستان که در حوزۀ مرزهای سیاسی و فرهنگی ایران زمین قرار داشته‌اند، رواج دارد. (افشار سیستانی، 1371، ص111) طمب صورت معرب شدۀ تنب و مربوط به متون دورۀ اسلامی است.

انگلیسی‌ها کوشیدند در هنگام حضور خود در خلیج‌فارس جزایر ابوموسی و تنب را متعلق به شیوخ عرب معرفی کنند، اما سدیدالسلطنه در کتاب سرزمینهای شمالی خلیج‌فارس و دریای عمان شهادت نامۀ برخی شیوخ عرب را نسبت به حق حاکمیت ایران بر این جزایر آورده است. (1371، ص 375_373)

متن شهادت‌نامۀ شیوخ عرب نسبت به حقانیت ایران بر جزایر تنب بزرگ و کوچک، ابوموسی، فرور و سیری:

«شیوخ و اعیان بنی معین نگاشته‌اند»

نعم نشهد باطلاعنا و بما بلغنا من اسلافنا بان الجزائر الاربعه سری _ فرور _ بوموسی _ طنبین فهن بالتحقیق تبعاً الی بندرلنجه و بما بصیر من المطالب علی اهالی هذه الجزائر المذکوره حاکم لنجه و یأخذ عنهم و اما جزیرۀ ابوموسی من قدیم الزمان ما احد یکسن فیها و اغلب الاوقات اهالی لنجه یرسلون اغنامهم للمرعی الی جزیرۀ ابوموسی قدیماً و کذلک اهل الشارقه یرسلون اغناهم للمرعی الی جزیرۀ ابوموسی من خمسه اوسته سنین قبل. شیخ سالم بن سلطان یقول لمان ان خرجوه من الشارقه نزل فی ابوموسی. بنا بیت و غرس نخیل و الله اعلم. هی تبعاً لمن تکون اعنی بندر لنجه و ماشهدنا الا بما علمنا و الله خیرالشاهدین و اطلا عنا من جزیره فرور هی تبعاً الی بندر مغو و جزیرۀ ابوموسی فهی حدالجواسم و الحاکم لنجه و الفریقین یرعون اغناهم و خیلهم فی ابوموسی و جزیرۀ سری و نابیو و طنب. هذا الاربع الجزائر محققاً انها للراعی لنجه. صحیح محمد بن سالمین و صالح بن حسن و احمد بن محمد و یحيی بن محمد.»

شیخ حسن محمد عبدالله معینی نگاشته:

«نعم اشهد بالله بانی اطلعت علی ورقه المکاتبه فیمابین سعیدبن قضیب حاکم لنجه و الشیخ سلطان بین صقر حاکم القواسم علی ان جزائر سری و طنب و نابیو و بوموسی لحاکم لنجه و جزیره ابوموسی تکون اطرافین یرعون اغنامهم و خیلهم فی ابوموسی و لما اراد سالم بن سلطان بن صقر السکون فی جزیره ابوموسی تعرضه الشیخ یوسف حاکم لنجه و منعه و توجه سالم بن سلطان بن صقر الی ابوشهر و یرجع علی الحکم البالیوز انگریز و سکن ابوموسی و قبل هذی ماکان احد یکسن الجزیره و الله خیر الشاهدین. صحیح حسن بن محمد.»

عبید بن جمعه از بنی یاس شیخ هنگام نگاشته:

«به ما تعلم و نشهد علیه و سمعنا من اسلافنا بان جزیره سری و نابیو و طنب و بوموسی تبعاً لحکومه لنجه و الشیخ راشدبن مکتوم لمانزل جزیره سری نزلها برخصه من حاکم لنجه و جزیرۀ ابوموسی هی مابین القواسم و حاکم لنجه والطرفین یرسلون اغنامهم و خلیهم للمرعی و قبل ما ینزل بها الشیخ سالم بن سلطان بن صقر ماکان ابوموسی مسکونه و الله خیر الشاهدین. عبیدبن جمعه.»

شیوخ هوله سکنۀ جزیرۀ سری نگاشته:

«نزلنا فی جزیره سری بارم حاکم لنجه من خلیفه بن سعید و هوالذی یاخذ مناالحق و اعطینا الحق و دعنا الجزیره ساکنین تحت حمایته الراعی لنجه و لا عرفنا غیر راعی لنجه حاکم غیره و نحن ساکنین علی الطیب و مادام نشوف الطیب انشاءالله مانعرف غیرکم 90 جمادی الاخره 1305 راشدبن عبید محمد بن احمد. و من طرف لوجسنا فی هذه الجزیره نحنا فی ز من الشیخ خلیفه بن سعید و لاشفنا احدالاراعی لنجه و الحاکم علینا راعی لنجه _ راشد بن عبید _ محمدالمیمود.»

طایفۀ سودانی سکنۀ جزیرۀ سری نگاشته‌اند:

بانا ساکنین هذالجزیره لیس علی شیئی من المطامع لکن اسکنا فیها الشیخ خلیفه بن سعید علی وضع جائر عندنا سکنا فیها علی کل الغرامه و لنا الحشمه الوقار و الذی بانی الینا من جهات ایران و هو یطلب الا تکلیف علی ما یقدر بل بذمی کل سنه عشره ریال الغیص و السیب ستته اریال و من بعده الشیخ علی بن خلیفه کذلک و الشیخ یوسف بن محمد حکام لنجه کذلک علی هذالموجب من بعد الشیخ قضیب بن راشد حاکم لنجه و مدیوننا مایوخذ بغیر ما انزل الله الا بالذی یقدره سیب. انا اصحاب الغوص و الغوص سنه یزید و سنه تنقص هذا ماالذی سکنا علیه. راشد بن خلیفه.»

اعراب سکنه کنگ و لنگۀ نگاشته‌اند:

«حسب ماهو مذکور به خط جماعه بنی معین و عبیدبن جمعه و الشیخ حسن صحیح. لما علمنا فلاسمعنا به حاکم آخر غیرراعی لنجه علی جزیرۀ سری و طنب و نابیو و ابوموسی والله خیر الشاهدین.

ملا مبارک بن حسین عليشاه حسن _ حسن محمد صالح – یوسف بن احمد آلبوسمیط _ مبارک بن یوسف آلبوسمیط – جابربن مبارک آلبوسمیط.»

اوراق مزبوره را پدر نگارنده [سدیدالسلطنه] حاج احمد خان گرفته و تقدیم اولیای دولت ایران کرده است. (سدیدالسلطنه، 1371، ص 5_373)


 

د_ جزایر فارور و فارورگان

جزیرۀ فارور مثل بسیاری از جزایر خلیج‌فارس، حاصل فعالیت تکتونیکی کانونهای نمکی زمین است که تحت تأثیر عوامل خاص زمین‌شناختی، به ویژه وقوع آتشفشان از اعماق زمین به بالا رانده شده و به صورت گنبدی طاقدیس، سر از آب بیرون کشیده‌اند. به دلیل همین مسئله جزیرۀ فارور دارای معادن اکسید خاک سرخ (گلک)، آهن و سنگ‌های گرانیت و سیلیس می‌باشد.

به لحاظ ناهمواریهای طبیعی این جزیره یکی از زیباترین جزایر خلیج‌فارس به شمار می‌آید. به طوری که در جنوب، مرکز و شمال آن رشته کوه‌های به هم پیوسته، صخره‌ها، بریدگیها، پرتگاه‌ها و دشت نسبتاً وسیعی وجود دارد که سطح آن پوشیده از خاک رس و مقداری شن و ماسه است. به دلیل وجود صخره‌های متعدد در این جزیره، ارتفاع ساحل از سطح دریا به هفت الی نه متر می‌رسد. وجود صخره‌های زیر آب دریا در فاصلۀ دویست الی هزار و دویست متری ساحل جنوب و جنوب غربی فارور، مانع از تردد کشتی‌های باری به ساحل این جزیره می‌شود. اما در ساحل شرقی عمق آب به سی متر و در غرب جزیره به یازده متر می‌رسد. بنابراین، کشتیها تنها می‌توانند به کرانۀ جزیره نزدیک شوند. همچنین به دلیل قرار گرفتن فارور در کانون فعالیتهای آتشفشانی، این جزیره در محدودۀ یکی از فعال‌ترین کمربندهای زلزلۀ جهان قرار گرفته و در طول تاریخ زمین لرزه‌های متعددی در آن به وقوع پیوسته است که یکی از دلایل مهاجرت بومیان جزیره همین مسئله است.

رنگ آب در اطراف جزیرۀ فارور کدر و تیره رنگ و کف دریا پوشیده از صخره‌های سنگی و توده‌های شنی است و برای لنگر انداختن مناسب نمی‌باشد. همچنین شدت جزر و مد آب در اطراف جزیره بسیار زیاد است. جزیرۀ فارور دارای چند حلقه چاه آب شرب است. همچنین آثار بند سنگی (سد) قدیمی بنا شده بر روی رودخانه فارور در این جزیره به چشم می‌خورد که نشان می‌دهد ساکنان منطقه علاوه بر حفر چاه از طریق احداث سد، آب باران را ذخیره می‌کردند. این سد با سنگ و ملاط گل سرخ به طول هشتاد و عرض یک متر در درۀ ناخدا بنا شده که به مرور زمان و به ویژه بر اثر وقوع زلزله‌های پی در پی ویران شده است.

جزیرۀ فارور با وسعتی در حدود 6/26 کیلومتر مربع در کرانۀ جنوبی ایران در فاصلۀ بیست و دو کیلومتری بندر بستانه در شهرستان بندر لنگه قرار دارد و بلندترین نقطۀ آن صد و چهل و پنج متر از سطح دریا ارتفاع دارد.

جزیرۀ فارورگان نیز با مساحتی در حدود یک کیلومتر مربع در پانزده کیلومتری غرب جزیرل فارور واقع شده و بلندترین ارتفاع آن از سطح دریا حدود سی و هفت متر است. این جزیره نیز همچون جزیرۀ فارور، کوهستانی و در بیشتر مواقع غیرمسکون است و صیادان و دریانوردان برای توقفهای کوتاه از آن استفاده می‌کنند.

نام جزیرۀ فارور در متون تاریخی و جغرافیایی به صورت فرور، فرور بزرگ، و فارور بزرگ یاد شده است. اما به نظر می‌رسد تلفظ صحیح نام این جزیره فرور باشد که در گویش بومیان منطقه، به ویژه مردم قدیم بندرلنگه نیز فرور خوانده می‌شده است. فرور به معنی جانب پایین است که وقتی مردم لنگه به آن اشاره می‌کنند، مرادشان سمت جنوب این شهرستان است که فرور در آنجا واقع شده است. رضاقلی خان هدایت نیز در کتاب روضه الصفای ناصری تلفظ نام این جزیره را فرور آورده و نوشته است:

«بحر فارس را شانزده جزیره متعلق به فارس است: بحرین، وال، بلو، ارک، استوار، هندرابی، لارک، تابخو، قیس (کیش)، ملکان، قشم، هنگام، فرور، هرمز، سری، یمیار» (هدایت، 1339، ج 10، ص 189)

محمد ابراهیم کازرونی (نادری) نیز در کتاب بنادر و جزایر خلیج‌فارس تلفظ نام این جزیره را فرور (به فتح اول، ضم دوم و سکون آخر) آورده و نوشته است:

           «جزیرۀ فرور، جزیره‌ای است که دورۀ آن هفت فرسنگ مسافت دارد.» (کازرونی، 1367، ص 113)

در زمان حضور سلطه جویان پرتغالی، به دلیل شباهت نام این جزیره با شهر بندری فارو در جنوب پرتغال، در منابع اروپاییان از این جزیره با نام فارو یا فارور یاد شده است که به دلیل سیطرۀ چندین قرن دول اروپایی بر این منطقه، این واژه در گویش محلی و آثار نویسندگان داخلی نیز وارد شده است. برخی نیز به دلیل وجود معادن آهن این جزیره، نام آن را برگرفته از واژۀ فروم به معنی آهن می‌دانند. البته این واژه لاتین است و از پشتوانۀ تاریخی چندانی برخوردار نمی‌باشد و اصل معنی آن را باید در گویش مردم منطقه جستجو کرد (فرور به معنی جانب پایین).

نام فارورگان نیز به صورت فارور کوچک، نابيو فارور، نبیو فرور، بنی فرور، نبی فارور و نبی فارور یاد شده است. سرنوشت تاریخی و جغرافیایی این جزیره با جزیرۀ فرور بزرگ پیوند خورده است و فرورگان همچون حلقه‌ای به هم چسبیده از زنجیرۀ دفاعی مرزهای جنوبی ایران زمین در خلیج‌فارس می‌درخشد. به نظر می‌رسد نام فرورو در مورد این جزیره درست‌تر باشد بویژه که در گویش مردم بندرلنگه بادی به همین نام (باد فرورو که از سمت این جزیره می‌ورزد) نیز وجود دارد. فرورو تصغیر شدۀ فرور است.

جزایر فرور و فرورو مانند سایر جزایر ایرانی خلیج‌فارس در روزگار ساسانیان جزو اردشیر خورۀ فارس بود و در دورۀ اسلامی نیز تابع فارس، کرمان، مکران و سرانجام جزو فرمانداری کل بنادر و جزایر خلیج‌فارس به شمار می‌آمدند. بنا به تقسیمات کشوری سال 1330 ش جزایر فرور و فرورو جزو دهستان مزروقی بخش لنگه به مرکزیت بندر چارک به شمار می‌‌آمدند و در سال 1355 ش نیز تابع بخش کیش شهرستان کیش محسوب گردیدند. از سال 1361 ش این جزایر به همراه تنب و سیری جزو دهستان تنب از توابع شهرستان ابوموسی به حساب آمده‌اند. (افشار سیستانی، 1371، ص 177 و بختیاری، 1380، ص 72)

جزیرۀ فرورو (فارورگان) از گذشتۀ غیرمسکونی بوده اما در فرور (فارور) از گذشته‌های بسیار دور حیات انسانی رواج داشته است. وجود سفالهای رنگی متنوع مربوط به سدۀ چهارم تا هفتم هجری قمری از شکل‌گیری جامعۀ انسانی در این جزیره خبر می‌دهد که به دلیل وجود آب شرب به کار کشاورزی و همچنین تجارت، دریانوردی و صید ماهی، میگو و مروارید اشتغال داشته‌اند. به دلیل وقوع زلزله و خشکسالی‌های پی در پی، جمعیت آن به جزایر و سواحل اطراف مهاجرت کرده‌اند. اما ویرانه‌های تمدن آنها به ویژه بند سنگی در درۀ ناخدا، بقایای ساختمانهای مخروبۀ قدیمی، چاه‌های آب، زمینهای کشاورزی و دو گورستان قدیمی هنوز هم به جا مانده است.

جمعیت بومی این جزیره به ندرت از سیصد نفر تجاوز کرده است. طی سالهای 1323 و 1329 ش جمعیت این جزیره یکصد نفر تخمین زده شده است. (اداره کل ثبت احوال، 1329، ج 2، ص 352) اما در سال 1330 ش به ناگاه جمعیت جزیره دوازده نفر ذکر شده است. (سازمان جغرافیایی کشور، 1355، ج 7، ص 619) که گویا ساکنان جزیره به علت وقوع زلزله یا خشکسالی این جزیره را ترک کرده‌اند. طی سالهای 1335ش، جمعيت اين جزيره شش نفر گزارش شده است. این شش نفر غیربومی و در واقع پرسنل پاسگاه ژاندارمری جزیره بوده‌اند که تا سال 1370 ش هر ماه تعویض می‌شدند. (افشار سیستانی، 1371، ص 175_173)

از اوایل آبان ماه 1370 ش بازسازی جزیرۀ فرور به مؤسسۀ توسعه و عمران هندرابی و شرکت نکساز واگذار گردید که در پی این تصمیم‌گیری دویست نفر از کارکنان و کارگران این شرکت و پنج نفر از کارکنان مؤسسۀ توسعه و عمران هندرابی به همراه هشت نفر از مأموران نیروی انتظامی به صورت موقت، در این جزیره مستقر شدند. در تاریخ نهم خرداد 1371 شمسی جلسۀ ستاد مبارزه با مواد مخدر با حضور ریاست جمهور وقت ایران (علی اکبر هاشمی رفسنجانی) تشکیل و مقرر گردید که معتادان و قاچاقچیان حرفه‌ای به این جزیره تبعید شوند. (روزنامه کیهان، شماره 14486، 9 خردادماه 1371، ص 3) البته جزیرۀ فرور میتواند به صورت مرکز توریستی _ تفریحی و پایگاه پژوهشهای دریایی در خلیج‌فارس نیز در نظر گرفته شود.

 

هـ- جزیرۀ سیری

جزیرۀ سیری با مساحتی در حدود 3/17 کیلومتر مربع در غرب جزیرۀ ابوموسی قرار گرفته است (حدود پنجاه کیلومتری) و از شمال به جزیرۀ فارور، از شمال غربی به جزیرۀ فارورگان و از غرب به کرانه‌های کشور قطر محدود می‌گردد. سیری فاقد ناهمواری و پستی و بلندی است و تقریباً تمام جزیره مسطح میباشد. بلندترین ارتفاع آن از سطح دریا سی و چهار متر است.

جمعیت این جزیره همچون دیگر جزایر شهرستان ابوموسی اندک و در سال 1366 ش حدود دویست و بیست و پنج نفر بوده است. منطقۀ مسکونی جزیره در جانب شمالی آن واقع شده است. اهالی بومی جزیره از گذشته‌های بسیار دور به ماهیگیری، صید میگو، مروارید و کشاورزی اشتغال داشته‌اند. امروزه نخلستانی با تعداد محدودی نخل در این جزیره وجود دارد. به دلیل وجود خاک سرخ و ذخایر نفت و قرار گرفتن در زنجیرۀ خط دفاعی ایران در خلیج‌فارس، این جزیره حائز اهمیت فراوان است. عده‌ای از بومیان جزیره به همراه پرسنل شرکت نفت، در تأسیسات نفتی این جزیره مشغول به کار می‌باشند. تأسیسات نفتی جزیرۀ سیری در سال 1353 ش احداث شده است.

نام جزیرۀ سیری در منابع تاریخی و جغرافیایی به صورت شری، سوری، سیری و سری آمده است. وجه تسمیۀ این نام مشخص نیست، شاید به دلیل آب و هوای مناسب به این نام خوانده شده است. مثل سیرجان، سیرگان، سیروان و ... کازرونی نام این جزیره را سری (به ضم اول و راء مشدد) ذکر کرده و نوشته است:

«جزیرۀ مذکور جایی خوش آب و هوا و در آن اشجار بیشمار از شجرۀ لور و نخیل و غیر به هم می‌رسد« (کازرونی، 1367، ص 114)

در فرهنگ لغت فارسی، سوری به معنی گونه‌ای از سبزه و گیاه سرخ، نام گل سرخ و هر گل و لالۀ سرخ  آمده است. در فارسی بودن نام سوری یا سری یا سیری شکی در میان نیست. این نام در چندین نقطۀ استان به ویژه در بندرعباس (سورو) و میناب (سیریک) وجود دارد. شاید هم وجه تسمیۀ این نام در ارتباط با شوری آن آنجا باشد. شور در گویش بومیان منطقۀ سور تلفظ می‌شود. اما قرائت این نام به صورت سیری می‌تواند یادآور سحر (جادو) باشد که در گویش محلی سیر خوانده می‌شود.

جزیرۀ سیری در برهه‌هایی از تاریخ غیرمسکونی بوده و ساکنان آن به مغویه در بندرلنگه مهاجرت می‌کردند. این دسته از بومیان تنها در فصل مگ ایوار (بارور کردن نخل) به جزیره می‌رفتند و پس از غرس درختان خرما به مغویه باز می‌گشتند. (کازرونی، همان، ص 114)

ساکنان جزیرۀ سیری منشأ لنگه‌ای و دراصل از اهالی بخش مغویۀ لنگه هستند که به زبان فارسی تکلم میکنند و به ماهیگیری و زراعت، به ویژه پرورش نخل اشتغال دارند.

یکی از سیاستهایی که توسط انگلستان در منطقه دنبال میشد،گسترش وهابیت بوده است. در دورۀ اجارۀ جزایر و سواحل ایرانی آن توسط شیوخ عرب، اندیشۀ وهابی در منطقه ترویج می‌شد و ساکنان برخی سواحل و جزایر جذب این آموزۀ سیاسی – مذهبی شدند. کازرونی در گزارش خود پیرامون گسترش وهابیت در جزیرۀ سری (سیری) آورده است:

«خلقی در آن ساکن بودند، متدین به دین وهابی. بعد از قتل [عام] مغو ضعیف شدند و متدینین بدان دین از آنجا که ساکنین جزیرۀ سری قلیل بودند. واهمه بر آنها غالب و متفرق گردیدند.» (همان، ص 114)

به دنبال رواج وهابیت در بندر مغویه که زیرنظر والی فارس بود، زکی خان نوری با فوجی ازجانب والی، مأمور سرکوب وهابی‌ها گردید. وی پس از تصرف بندر مغویه تمام کسانی را که بر دین وهابی بودند از دم تیغ گذراند و با سرهای آنها «در قبلۀ شهر گله‌دار» کله مناری بنا کرد و پوست سرای آنها را کنده، پر ازکاه کرد و به دربار والی فارس فرستاد. (کازرونی، همان، ص 113)

به لحاظ تقسیمات کشوری، جزیرۀ سیری با عنوان دهستان سیری یکی از دو دهستان شهرستان ابوموسی را تشکیل می‌دهد.


 



[1]. Musio Damberin

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 12:18  توسط غلامرضا زعیمی  |